زين الدين محمود واصفى
242
بدايع الوقايع ( فارسى )
باشد روان هميشه ز چشمان اشكبار * زان سرو سايهپرور من آب در كنار [ روح ] نريزم ز ديده دگر اشك ناب * چو شهرى بمردند در زير آب [ سهراب ] زان مه كه نخست مهربان شد ظاهر * هرلحظه ز مهر شد به رويم ناظر دل با سر مهر بود پيوسته كنون * نوميدش بين از عدم مهر آخر « 1 » [ حسام ] رقيبانرا به خوان وصل خود هردم صلا گوئى * كسى را از محبان آخر اى مه كم صلا گوئى [ معين ] خدا را از دل زاهد خدا را * ريا را ترك كن چو « 2 » يار ما را « 3 » ( a 130 ص T ) [ اسير ] دلا گر ندا آيدت ز آنجناب * تو از ذروهء عرش يا بى خطاب [ عطائى ] گفتم اى ماه چسان قصد كنى سوى قلم * پنجه بگشاد و دو انگشت قرين ساخت بههم [ سيف اللّه ] ببين نزد آن شاه عاليمقام * ز تعظيم آخر به زانو كرام [ معين ] جان من در دور لعل آن حبيب * از لب ياقوت او شد با نصيب [ ايوب ] به پيشت واصفى هرلحظه بايد * رخ خود را بسايد چون نشايد « 4 » [ انس ]
--> ( 1 ) - P : اين بيت را ندارد ( 2 ) - T : كو ، P : چون بار ( 3 ) - همه نسخ : يارا ( 4 ) - T صفحه a 130 C : B B 2 و P : نسايد